بسم الله الرحمن الرحیم
ریاست محترم هیئت بدوی دانشگاه قم
سلام علیکم
يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَليفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِساب (ص، 26)
احتراماً در پاسخ به ابلاغیه شماره 113/ هـ/ ت/ ا/ ق مورخ 16/ 12/ 90 موضوع «القاء اندیشه های الحادی و توهین به مقدسات اسلام»، نکات ذیل را به استحضار می رساند:
1. در «ابلاغیه» اظهار شده است، در وبلاگ «مدهامتان» به القای مطالب الحادی و موهن پرداخته شده است؛ نظیر تعابیر الحادی و کفرآمیز درباره «الله»؛ اهانت به پیامبر اسلام(ص)، حضرت امیر المؤمنین(ع)، امام حسن(ع) و حضرت سید الشهداء(ع)؛ تحریف قیام عاشورا و نسبت های موهن به آن؛ توهین به امام خمینی و رهبر معظم انقلاب.
این در حالی است که در این وبلاگ هیچ شاهدی برای آن اتهامات سراسر کذب و اشمئزازآور نمی توان یافت. تردیدی نیست که اینجانب نظریات و نوآوری هایی دارم؛ اما همگی در دفاع از اسلام و تشیع و قرآن و تقدیس مقدسات و در چارچوب اصول و ضروریات دین و مذهب حقه تشیع است. اختلاف نظر در این چارچوب هم رواست و این چارچوب، منطقة الفراغ اظهار نظریات علمی به شمار می رود و از دیرباز میان علمای شیعه رواج داشته است و شواهد بی شماری را می توان یاد کرد که علمای شیعه نظریات یکدیگر را نقد کرده اند، بدون این که همدیگر را به «القای اندیشه های الحادی و توهین به مقدسات» متهم سازند. یکی از نمونه های آن، اعتقاداتی است که شیخ صدوق می نویسد و شاگردش شیخ مفید «تصحیح الاعتقادات» را در نقد آن تألیف می کند.
من بسیار سپاسگزار خواهم بود که کسی از میان نوشته های اینجانب در دو وبلاگ «مدهامتان» و «عشق الهی» و یا مقالات و کتاب هایم، موردی را با دلایل روشن و معتبر یاد کند که مصداق «القای اندیشه های الحادی و توهین به مقدسات» باشد.
2. چنان که از مستندات پرونده آشکار است، اتهامات مذکور بر اساس محتویات سایت ها و وبلاگ های ملحدان و وهابیان است که اینجانب به درخواست دانشجویان ارشد برای پاسخگویی به شبهات و گرفتن موضوع پایان نامه خود در زمینه آنها به گروه اینترنتی «قرآن دانشجو» ارسال کرده است. گفتنی است که این گروه اینترنتی در اواسط آبان ماه سال 89 راه انداز شده است (نک: پیوست1).
درست یکسال پیش یعنی در حدود دی ماه سال 89 در زمینه این ایمیل ها غائله ای برپا شد و با اطلاع رسانی اینجانب به مسئولان دانشکده و دانشگاه (نک: پیوست2) و در وبلاگ (نک: پیوست3) خاتمه یافت و بعد از آن نیز هیچ ایمیلی از شبهات ملحدان و وهابیان به گروه ارسال نشد؛ حال سئوال این است که چرا پس از گذشت یکسال از آن مجدداً در هیئت محترم بدوی مطرح می شود؟ البته از صفحه 2 پرونده مکشوف به عمل می آید که غرض از طرح مجدد موضوع، جلوگیری از ارتقای اینجانب به مرتبه استادی است. امیدوارم، این غرض «قربة الی الله» باشد. از اعضای محترم هیئت بدوی انتظار دارم، آنچه را که برایشان حجیت شرعی دارد، مستند حکم خویش قرار دهند تا ان شاء الله در پیشگاه خدای بزرگ و پیامبر گرامی اسلام(ص) و اهل بیت مکرم ایشان(ع) روسفید باشند.
3. اتهام «القاء اندیشه های الحادی و توهین به مقدسات» به اینجانب وارد به نظر نمی رسد؛ زیرا چنین اتهامی ظهور در این معنا دارد که فاعل آن مروّج و موافق اندیشه های الحادی باشد و برای مقدسات احترامی قائل نباشد؛ علاوه بر آن، قصدش تضعیف باورهای دیگران باشد و به علاوه آن اندیشه ها در دسترس همگان نبوده باشد؛ نیز انتشار آنها برای عامه مردم باشد؛ حال آن که هیچ یک از این موارد درباره من و کار من صدق نمی کند؛ زیرا:
اولاً، مستنداتی که به آنها تکیه شده است، واضح است که هرگز سخنان اینجانب نیست؛ بلکه سخنان ملحدان و وهابیان است؛ لذا نمی توان گفت که اینجانب چنین اندیشه هایی را القاء کرده یا چنین توهین های را به مقدسات روا داشته است.
ثانیاً، این شبهات در سایت ها و وبلاگ ها در دسترس همگان هست و شیوع دارد؛ لذا ارسال آنها برای دانشجویان ارشد و دکتری و استادان دانشگاه ها، آن هم از طریق ایمیل که تنها اعضا به اطلاعات ارسالی دسترسی دارند و دسترسی دیگران به آن امکان پذیر نیست، هرگز نمی تواند مصداق اشاعه و ترویج شبهات و القاء اندیشه های الحادی باشد.
ثالثاً، بسیار واضح است که غرض اینجانب از انعکاس شبهات و ایرادات ملحدان و وهابیان به دانشجویان ارشد و دکتری و حتی استادان دانشگاه که عضو گروه اینترنتی «قرآن دانشجو» هستند، اهتمام به پاسخگویی به این شبهات بوده است؛ لذا هرگز طرح این شبهات برای اهل پژوهش به منظور پاسخگویی مصداق «القاء اندیشه های الحادی و توهین به مقدسات» دانسته نمی شود. اشاره اینجانب در آغاز هر ایمیل با عبارت «برای پژوهش» گواه این منظور است (برای نمونه، نک: پرونده، ص74، 77، 80، 87، 94، 100 و 102).
در ضمن، مطالب مربوط به صفحات 10-70 یعنی 60 صفحه از پرونده ظاهراً از طریق ایمیل اینجانب ارسال نشده است؛ زیرا آدرس ایمیل اینجانب در آن به چشم نمی خورد؛ بلکه آدرس و مشخصات وبلاگ «بخوانید و داوری کنید» در آن مشهود است. این نشان می دهد که پرونده ساز این مطالب را از خود وبلاگ مذکور کپی کرده است.
رابعاً، از طریق گروه اینترنتی «قرآن دانشجو» تا زمان وقوع غائله پیش گفته در سال گذشته، حدود پانصد و پنجاه ایمیل از سوی اعضای گروه از جمله اینجانب ارسال شده که تنها موارد انگشت شماری از آنها حاوی مطالب توهین آمیز بوده است. بسیاری از مطالب ارسالی در پاسخ آن شبهات بوده (نک: پیوست4) و بسیاری نیز در زمینه راهنمایی دانشجویان در خصوص انتخاب موضوع پایان نامه هایشان (پیوست5) یا دیگر اطلاعات مفید (نک: پیوست6) برای آنان بوده است.
گفتنی است که فعالیت اینجانب در این گروه اینترنتی چندان برای دانشجویان و اساتید سودمند بوده است که وقتی برای فروکش کردن غائله دست از فعالیت کشیدم، سیل ایمیل های اعضا به اینجانب سرازیر شد و از من خواسته شد، به فعالیت خود ادامه دهم (نک پیوست7)؛ بنابراین روشن است که غرض از راه اندازی و فعالیت این گروه علمی – پژوهشی «القاء اندیشه های الحادی و توهین به مقدسات» نبوده است.
خامساً، نظر به این که ایمیل های ارسالی از طریق ریدر گوگل به گروه ارسال می شده، امکان ویرایش مطالب ارسالی و حذف توهین ها نبوده است. تنها می توانستم، یادداشت مختصری در صدر ایمیل بیافزایم؛ نظیر این که این ایمیل «برای پژوهش» و گرفتن موضوع پایان نامه مناسب است (برای نمونه، نک: پرونده، ص74، 77، 80، 87، 94، 100 و 102)؛ یا «پیش تر از لحن اهانت آمیز نویسنده مطلب پوزش می خواهم» (برای نمونه: نک: پرونده، ص94)؛ یا به اشاره به نقد محتوای ایمیل بپردازم (برای نمونه، نک: پرونده، ص102).
4. بدیهی است که از سویی تفسیر عبارت قانون باید به گونه ای باشد که با ظاهر الفاظ آن موافق باشد و موارد نقض و لوازم باطل نداشته باشد. اگر چنین باشد که مطلق طرح شبهات ملحدان و وهابیان و توهین های ملحدان و وهابیان به مقدسات جرم باشد، باید طرح آنها نزد مراجع و علما جهت پاسخگویی به آنها نیز جرم باشد یا طرح آنها نزد عموم مردم به منظور ابراز مخالفت و انزجار و مقابله با آنها جرم تلقی شود. این در حالی است که هرگز چنین نیست.
از سوی دیگر، اعضای محترم هیئت حتماً واقف اند که هرگونه استنباطی از اسناد اتهامی باید بر تفحص همه قرائن متوقف باشد و بدون لحاظ همه قراین، هرگونه استنباطی بی اعتبار خواهد بود. قرائن همگی گواه این است که ارسال شبهات مورد اشاره به گروه قرآن دانشجو هرگز ذیل اتهام «القاء اندیشه های الحادی و توهین به مقدسات» قرار نمی گیرد. برخی از مهم ترین قرائن، از این قرار است:
اولاً، راه اندازی گروه اینترنتی «قرآن دانشجو» به درخواست دانشجویان ارشد علوم قرآن و حدیث بوده و غرض از آن کمک به دانشجویان در زمینه های مختلف پژوهشی بوده و ارسال شبهات به منظور پاسخگویی به این شبهات از طریق انتخاب موضوع پایان نامه خود در زمینه آنها بوده است. مخفی نیست که اینجانب کتابی با عنوان «روش تحقیق با تأکید بر علوم اسلامی» تألیف کرده ام که تاکنون به چاپ ششم رسیده است. نیز چند سالی است که درس «روش تحقیق و پایان نامه نویسی» بر عهده ام گذاشته می شود و دانشجویان بیش از همه به اینجانب جهت معرفی موضوعات پایان نامه مراجعه می کنند. پاسخگویی به این نیاز و نیز ضرورت اهتمام به پاسخگویی به شبهات ملحدان و وهابیان از سوی پژوهشگران ایجاب کرد که شبهات آنان به گروه قرآن دانشجو ارسال شود.
ثانیاً، اعضای گروه قرآن دانشجو افراد عادی نیستند؛ بلکه اهل پژوهش اند. آنان عبارت از دانشجویان ارشد و دکتری و نیز شماری از اعضای هیئت علمی دانشگاه های مختلف ایران هستند. تا آنجا که اطلاع دارم، تا قبل از غائله مذکور این اساتید عضو گروه قرآن دانشجو بودند: حجت الاسلام و المسلمين آقای ...، دکتر ...، دکتر ...، سرکار خانم دکتر ... از دانشگاه الزهراء، سرکار خانم دکتر ... از دانشگاه شاهد، سرکار دکتر خانم ... از پژوهشگاه علوم انسانی، آقای دکتر ... از دانشکده علوم حديث. معمولاً کسانی عضو اين گروه شده اند که با اينترنت سر و کار و آشنايی داشته اند.
ثالثاً، همراه ارسال هر ایمیل، تأکید می شد که آن برای تحقیق است و حتی در مواردی که پاسخگویی به شبهه پیچیدگی داشت، به پاسخ آن اشاره می شد. (نک: پیوست8 و پرونده، ص102)
رابعاً، در کنار ارسال شبهات ملحدان و وهابیان، از سایت های پاسخگو، پاسخ هایی که علمای شیعه به آنها داده اند، کمابیش ارسال می شده است. (نک: پیوست4)
خامساً، هیچ یک از اعضای گروه قرآن دانشجو هرگز چنین پنداری را که این ایمیل ها مصداق «القاء اندیشه های الحادی و توهین به مقدسات» از سوی من است، به من یادآور نشد و این نشان می دهد که لااقل قریب به تمام آنان هرگز ارسال ایمیل ها را مصداق چنین اتهامی نمی دانستند. حتی آقای دکتر ... عضو هیئت علمی دانشکده علوم الحدیث بعد از آن که من بعد از غائله از ارسال ایمیل خودداری کردم، از مفید بودن آن ایمیل ها سخن گفت و از من خواست که به آن ادامه دهم. مرقومه وی چنین است: «استاد معزز جناب آقای دکتر نکونام. سلام عليکم. بنده توفيق دانشجويی و درک محضرتان را نداشته ام؛ ولی چند سالی است عضو هيأت علمی دانشکده علوم حديث شهر ری هستم و در مراکز دانشگاهی مانند پرديس هم تدريس مي کنم. از نظر جهت گيري های سياسی و نظرگاه های علمی هم با جناب عالی هم افق نيستم؛ ولی با اين همه از شبهات (ارسالی) شما استفاده مي کردم و در اين مدت فايل مخصوصی برای اينگونه شبهات گشوده بودم؛ بنابر اين فکر نمي کنم با بی مهری چند نفر از دوستانی که در اين محيط تحمل ديدن اين شبهات را ندارند، مسأله حل شود . بالاخره اين شبهات وجود دارد و اگر در اين فضای خاص برای پژوهش قرار نگيرد، بی ترديد وارد جامعه خواهد شد - چنانکه شده است- و همواره بيشتر خواهد شد . از حضرت عالی درخواست مي کنم به ارسال مطالبتان ادامه دهيد و انتقاد عزيزان را هم بپذيريد؛ ولی راه حل آن را قطع همکاری با گروه ندانيد. همواره بايد بدانيم که همه موافق ما نيستند؛ ولی فضای گفتگو خيلی بهتر از کناره گيری است». (نک: پیوست7)
سادساً، اساساً خودم در وبلاگ های خود به ویژه وبلاگ «عشق الهی» به پاسخگویی شبهات ملحدان و وهابیان پرداخته ام. این نشان می دهد که نمی تواند ارسال شبهات، مصداق «القای اندیشه های الحادی و توهین به مقدسات» قرار گیرد. (نک: پیوست9)
سابعاً، دغدغه اینجانب برای ترویج اندیشه های توحیدی و احترام به مقدسات اگر از دیگران بیش تر نباشد، کمتر نیست. اینجانب تنها در وبلاگ عشق الهی بیش از 100 پست (مطلب وبلاگی) منتشر کرده ام که به طور عمده در ترویج عشق ورزی به خدا (نک: پیوست10) و اهل بیت(ع) است (پیوست11) و شعار این وبلاگ که در صدر وبلاگ قابل مشاهده است، حدیث شریف امام باقر(ع) و امام صادق(ع) است که فرمودند: «هل الدین الا الحب». پرواز دو کبوتر در طرفین آیه شریفه «بسم الله الرحمن الرحیم» در بالای وبلاگ، نماد ترویج توحید و اندیشه های توحیدی و تقدیس الله در این وبلاگ است. (پیوست18) این وبلاگ هر روز بیش از 200 دفعه باز می شود. کدامیک از اعضای هیئت علمی در سراسر کشور، این گونه مردم را به دین و عشق به خدا و اهل بیت(ع) دعوت می کند؟ بسیاری با مطالعه مطالب این وبلاگ یا شنیدن آهنگش (پیوست17) متحول شده اند که ملاحظه کامنت های ذیل مطالب وبلاگ گواه این واقعیت است. اینجانب انتظار داشتم، به جای این که محاکمه شوم، به جهت این فعالیت ها مورد تقدیر و تشویق قرار بگیرم. البته پاداش من نزد خداوند محفوظ است و همین مرا بسنده است.
تاسعاً، شاهد دیگر برای دغدغه اینجانب نسبت به ترویج اندیشه های توحیدی و گرایش دانشجویان به خدا و اهل بیت(ع) این است که کلاس هایم همیشه کمابیش با مواعظ اخلاقی و عرفانی همراه بوده است. از جمله این که هر کلاسم را با یک حدیث عرفانی و اخلاقی که از آن به حدیث عشقی تعبیر می کنم، شروع می نمایم (نک: پیوست12). میزان تأثیر این مواعظ و احادیث از دانشجویان اینجانب قابل پژوهش است. تلقی دانشجویان از اندیشه ها و رفتار اینجانب درست بر خلاف اتهام زنندگان است (نک: پیوست13)
5. اینجانب را به ترویج آیین منحط وهابیت در دانشگاه متهم کردند؛ (نک: پرونده، ص2) بدون این که مشخص نمایند، من کدامیک از اندیشه های آنان را ترویج کرده ام. عقاید شیعه مشخص است و آن عبارت است از امامت ائمه اثنی عشر و عصمت و علم غیب و توسل و شفاعت و رجعت ایشان. کاش روشن می کردند که اینجانب در کدامیک از نوشته های خود چنین عقاید حقی را انکار کرده ام که مرا را به ترویج وهابیت متهم ساخته اند. آیا اثبات عصمت انبیاء و ائمه(ع) یا اثبات دغدغه پیامبر اسلام(ص) در زمینه جانشینی امام علی(ع) (نک: پیوست16) و عشق ورزی به پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) (نک: پیوست11) که در وبلاگ هایم صورت گرفته، ترویج وهابیت است؟
من انکار نمی کنم که دلالت برخی از آیات را در این زمینه مجمل می دانم و استناد به آنها را - طبق سفارش امام علی(ع) به ابن عباس درباره احتجاج با خوارج و توصیه آیت الله بهجت در زمینه اثبات حقانیت شیعه - کارساز نمی دانم. حضرت علی(ع) خطاب به ابن عباس در احتجاج با خوارج فرمود: «لا تُخاصِمهم بالقرآن فإنّ القرآنَ حَمّالٌ ذو وجوهٍ تقولُ و يقولون، و لكن حاجِجهم بالسُنَّةِ فإنّهم لن يجِدوا عنها مَحيصا؛ با آنان با قرآن استدلال نکن؛ زیرا قرآن وجوه مختلفی از معانی را می پذیرد. تو چیزی می گویی و آنان چیز دیگر؛ بلکه با آنان با سنت استدلال کن؛ زیرا از آن گریزی ندارند». (نهج البلاغه عبده، 3/ 136) آیت الله بهجت نیز بهترین راه اثبات حقانیت شیعه را استناد به روایات موجود در کتب اهل سنت معرفی فرموده است. (نک: پیوست16- من شیعه ام)
مهم این است که من عقاید شیعی را ثابت می دانم؛ منتها برخی از آنها را با ادله دیگری اثبات می نمایم. (برای نمونه، نک: پیوست16) بدیهی است که رد دلیل مستلزم رد مدعا نیست. حال به فرض من دلیلی از یک مدعا را رد کردم. هرگز نمی توان به استناد رد دلیلی از سوی من به رد مدعا از سوی من حکم کرد.
6. افکار اینجانب را به انحرافی و اباطیل توصیف کرده اند (نک: پرونده، ص2). در این زمینه چند نکته قابل توجه است:
اولاً، افکار متفاوت اینجانب در چارچوب اصول و ضروریات دین و مذهب است و این چارچوب منطقۀ الفراغ تلقی می شود؛ لذا به فرض که افکارم انحرافی و اباطیل باشد، این که به دین و مذهب زیانی نمی رساند. بدیهی است که از دیرباز میان علمای شیعه اختلاف نظر بوده و از میان نظرهای مختلف، به حسب واقع، یک نظر حق و دیگر نظرها باطل است. حال آیا باید اگر کسی نظر خودش را حق دانست، نظر دیگران را جرم تلقی کند و آنان را به جرم داشتن افکار انحرافی و اباطیل مجازات نماید تا «باعث عبرت سایرین» شود؟
ثانیاً، دلیل باطل بودن یک نظر و حق بودن نظر دیگر به جهت شهرت نیست؛ بلکه به جهت اعتبار و قوت استدلال است. من تصور می کنم، شایسته است، نظرها در یک فضای اخلاقی و دوستانه – چنان که قوانین پیش بینی کرده است – به بحث گذاشته شود و از رهگذر بحث علمی و دوستانه حق و باطل بودن نظری مشخص شود؛ نه این که صاحب نظر مجرم خوانده و به محاکمه کشیده شود. بدیهی است که چنین رویکردی نه تنها به تقویت دین و مذهب کمک نخواهد کرد؛ بلکه آن را تضعیف خواهد نمود. دین و مذهب با اقناع علمی و توسعه تجربه های دینی و عرفانی تقویت می شود؛ نه با تکفیر و تفسیق و تضییق حقوق و نظایر آنها.
ثالثاً، شایسته می دانم، این همه تأکیدات مقام معظم رهبری بر آزاداندیشی و نظریه پردازی و نقد مغفول واقع نشود. تصور نمی کنم، حضرت ایشان معتقد باشند، هر صاحب نظری که نظری خلاف مشهور دارد، «جلوی ارتقایش گرفته شود» و مجازات گردد تا «باعث عبرت سایرین» شود.
7. اتهام «القای وقوع تقلب در انتخابات و تشویق دانشجویان به عدم شرکت در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی» بسیار شگفت آور است. من اساساً به خواب هم سراغ ندارم، با دانشجویی در زمینه انتخابات سخنی گفته باشم؛ چه رسد به این که درباره «وقوع تقلب و تشویق به عدم شرکت در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی» مطلبی اظهار کرده باشم. به علاوه، این در حالی است که خودم در انتخابات شرکت کرده ام و به کاندیدای جامعه محترم مدرسین رأی داده ام و مهر انتخابات نیز در شناسنامه ام زده شده است. (نک: پیوست14).
8. اتهام توهین به امام خمینی و مقام معظم رهبری نیز بسیار شگفت است. شاید با احترام یاد کردن از این بزرگان که مرجع تقلید من بوده و هستند، توهین تلقی شده است. کافی است، مطالب دو وبلاگ اینجانب در زمینه این بزرگواران جستجو شود و تقدیرها و تقدیس های متعدد اینجانب از ایشان مشاهده گردد. (نک: پیوست15).
چنان که از مستندات پرونده (ص6-7) استنباط می شود، این اتهام و اتهام مندرج در بند قبلی به استناد یک گزارش سراسر کذب یک دانشجوی بی نام و نشان زده شده که هیچ مشخص نیست با چه انگیزه ای به چنین کذبی روی آورده است. اقتضاء داشت، این گزارش از سوی دیگر دانشجویان حاضر در همان کلاس پژوهش می شد تا صحت و سقم آن برای هیئت محترم محرز می گردید.
گزارش های این دانشجوی بی نام و نشان خیلی تأمل برانگیز است. از جمله نوشته است: «در مورد انتخابات اخیر مجلس تبلیغ به تحریم انتخابات داشتند...». (نک: پرونده، ص6) از این نوشته بر می آید که این گزارش از وی پس از انتخابات اخیر (12 اسفند) یعنی در فاصله همین 12-16 اسفند اخذ شده؛ اما از طرف دیگر از اظهار نظر مقام معظم رهبری در زمینه علوم انسانی سخن به میان آورده که مربوط به درس «آراء و مباحث جدید در علوم قرآن و حدیث» است. این در حالی است که من هرگز چنین درسی در نیمسال دوم سال جاری ندارم. حال باید پرسید، چگونه و در کجا این دانشجو از تبلیغ به تحریم انتخابات مجلس از سوی اینجانب آگاه شده است؟ اگر مشخص می شد که این دانشجو در کدام نیمسال با اینجانب درس مذکور را داشته، ابعاد کذب گزارش وی بیش تر آشکار می گردید.
صرف نظر از آن، تکلیف شرعی ما به هنگام شنیدن اتهامات بر ضد برادر دینی هرگز این نیست که به آنها ترتیب اثر دهیم. محمد بن فضیل مىگوید: خدمت امام کاظم(ع) رسیدم و عرض كردم: فدایت شوم، درباره یكى از برادران دینى من كارى را نقل مىكنند كه من آن را ناخوش دارم؛ ولى هنگامى كه از خود او سئوال مىكنم، انكار مىكند با اینكه گروهى از افراد موثق و مورد اعتماد این خبر را براى من نقل كردهاند. حضرت فرمود: يا محمد كذب سمعك و بصرك عن أخيك، و ان شهد عندك خمسون قسامة و قال لك قول فصدقه و كذبهم، و لا تذيعن عليه شيئا تشينه به، و تهدم به مروته، فتكون من الذين قال الله: "إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ"؛ اى محمد گوش و چشم خود را در مقابل برادر مسلمانت تكذیب كن و اگر پنجاه نفر به عنوان شاهد قسم یاد كردند و درباره او چیزى به تو گفتند؛ ولى خود او انكار كرد، به گواهى آنان ترتیب اثر مده. سخن او را بپذیر و گفته آنها را قبول مكن. (سپس فرمود:) مبادا چیزى را كه مایه عیب و ننگ او و وسیله درهم كوبیدن شخصیت و شرف انسانى او مىگردد، منتشر كنى؛ زیرا در زمره كسانى قرار خواهید گرفت كه خداوند درباره آنها فرموده است: «كسانى كه دوست مىدارند، زشتی ها در میان مؤمنان پخش شود، براى آنها عذابى دردناك در دنیا و آخرت است». (نور الثقلین، سوره نور، ذیل آیه19)
در این زمینه مناسب می دانم، به قسمتی از سخنان مقام معظم رهبری که درست یکسال پیش مصادف با شروع غائله فرمودند، توجه دهم: «بنده یک وقتى به یک مناسبتى در یک صحبت عمومى عرض کردم به مردم که قرآن کریم می فرماید: «لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خیراً»؛ یعنی وقتى افک را شنیدید، چرا به همدیگر حسنظن نداشتید؟ یعنى از اول رد کنید افک را. [اگر] آمدند به یک نفرى تهمت زدند، یک چیزى را گفتند - حالا یا با عنوان تهمت یا به عنوان غیبت - چرا قبول می کنید؟ ببینید این کلمه لولاى تحذیریه در قرآن و در کلام عرب خیلى معناى وسیعى دارد، فقط معنایش «چرا» نیست، که ما بگوییم چرا این کار را نکردى. چراى با تأکید است. یعنى آه، واى، چرا؛ معناى «لولا» این است؛ تحذیریه است. ] چرا [ «لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم [خیراً]»؛ یعنی چرا به هم ظن نیک ندارید؟ چرا به هم حسنظن ندارید؟ تا فوراً کسى آمد، شما بگویید بله، احتمال درستىاش هم اگر بود، آدم به صورت یقین آن را بداند و نقل بکند. این درست نیست، این ممنوع است.» (نک: پیوست3)
چنان که مقام معظم رهبری اشاره فرمودند، هرگز روا نیست، به صرف شنیدن هر نقل و سخنی از گوینده ای، آن را بر معنای انحرافی و باطل و کفرآلود یا توهین آمیزی حمل کنیم؛ مگر آن که برای ما یقین حاصل شده باشد که مراد واقعی گوینده چنین معنایی بوده است. علی(ع) در این باره فرمود: «ضع أمر أخیک على أحسنه حتى یأتیک ما یغلبک منه ولا تظنن بکلمة خرجت من أخیک سوءا وأنت تجد لها فی الخیر محملا؛ کار برادرت را به وجهی که بهتر است، توجیه کن تا آن که دلیلی یقینی به دست آوری و به صرف یک سخنی که از دهان برادرت بیرون آمده و تو توجیه خوبی برای آن می یابی، بر او گمان بد مبر». (وسائل الشیعة، 12/ 302).
به نظر می رسد، چنانچه ما در سخنان گوینده ای که به بیان سخنان باطل و توهین آمیز متهم است، قرینه ای بر خلاف آن بیابیم، ملزم هستیم، با قاطعیت، چنین اتهامی را از او دفع کنیم. از جمله وقتی مشاهده می شود، اینجانب درباره مقام معظم رهبری همواره شفاهاً و کتباً با احترام یاد کرده و حتی تصریح نموده است که ایشان را بعد از آیت الله اراکی به عنوان مرجع تقلید خود برگزیده و وجوهات شرعی را به دفتر ایشان می پردازد، (نک: پیوست15- اخلاقی بودن نظریه ولایت فقیه) هرگز موجه نیست، به اتهام اهانت اینجانب به ایشان ترتیب اثر دهیم.
9. به استناد پاره ای از سوء فهم ها و سوء ظن های خصم اظهار شده است که فلانی دارای افکار انحرافی و تبلیغ کننده وهابیت است؛ لذا فلان مجازات را درباره او اعمال کنید. (پرونده، ص2) من تصور نمی کنم، بدون علم و پژوهش از طرف دیگر، چنین اظهار نظری صحیح باشد؛ چون بسا با چنین اظهار نظری حقوق مسلمان بی گناهی تضییع شود و بدیهی است که در این صورت، اظهارنظرکننده ضامن خواهد بود.
تلقی من این است که هرگونه قضاوت ما درباره دیگران باید بر پژوهش از طرفین مبتنی باشد و این اختصاص به محاکمات رسمی ندارد. رسول خدا(ص) به امام علی(ع) آنگاه که او را به سوی یمن می فرستاد، فرمود: «إذا قضيت بين الرجلين فلا تقض للأول حتى تسمع ما يقول الاخر؛ هرگاه خواستی میان دو نفر قضاوت کنی، به نفع یکی قضاوت نکن تا این که سخن دیگری را نیز بشنوی». (جامع أحاديث الشيعة بروجردي، 25/ 33)
سخن گفتن درباره دیگران آسان نیست. رسول خدا(ص) فرمود: «يعذب الله اللسان بعذاب لا يعذب به شيئا من الجوارح فيقول: اي رب عذبتني بعذاب لم تعذب بعده شيئا، فيقال له: خرجت منك كلمة، فبلغت مشارق الأرض و مغاربها فسفك بها الدم الحرام و انتهب بها المال الحرام و انتهك بها الفرج الحرام، و عزتي لأعذبنك بعذاب لا أعذب به شيئا من جوارحك؛ خداوند زبان را به عذابی معذّب خواهد کرد که هیچ یک از اعضا را معذب نمی کند. شخص می پرسد: ای پروردگار، چرا من را به عذابی گرفتار کردی که فراتر از آن عذابی نیست؟ خداوند به او می فرماید: از دهان تو سخنی بیرون آمد که به شرق و غرب زمین رسید؛ آنگاه بر اساس آن خون حرام ریخته شد و مال حرام ربوده شد و فرج حرام هتک گردید. به عزتم سوگند، ]زبان[ تو را چنان عذاب کنم که هیچ یک از اعضای دیگرت را عذاب نکرده باشم». (وسائل الشيعة آل البيت، 27 / 21 - 22)
10. به نظر می رسد، تهمت های مندرج در پرونده باعث سقوط عدالت تهمت زننده می شود؛ به علاوه در اسلام یا قوانین جمهوری اسلامی مجازات دارد. وظیفه شرعی شنوندگان این تهمت ها نیز این نیست به آنها بال و پر دهند یاآنها را مبنای قضاوت یا تضییع حقوق قرار دهند. من فکر می کنم، حق دارم، از کسانی که به من این تهمت ها را زده اند و به استناد آن حقوقم را تضییق می کنند، شکایت کنم و انتظار دارم، هیئت محترم بدوی نیز آمادگی رسیدگی به این شکایت را داشته باشد.
11. تصور می کنم، کافی بود، ارجاع دهندگان موضوع به هیئت محترم بدوی، مطالب منتشره در خود همین دو وبلاگم به نام های «مدهامتان» و «عشق الهی» را ملاحظه می کردند و شواهد خلاف این اکاذیب را به وضوح مشاهده می نمودند. به علاوه، ملاحظه سیره و سابقه تعبد و عشق ورزی اینجانب به خدا و اهل بیت(ع) و تحقیق از طریق شهود عادل در رد این اکاذیب بسنده بود و نوبت به چنین ابلاغیه ای نمی رسید. اما به هر حال، من این ناملایمات را از الطاف خفیه الهی تلقی می کنم و خشنود به مقدراتی هستم که خداوند برایم رقم زده است. الهی رضاً بقضائک تسلیماً لامرک لا معبود سواک. از اهل بیت پیامبر(ص) به ویژه مادرم حضرت زهراء(س) نیز ملتمسانه می خواهم که این روسیاه را هیچ گاه از دعا و شفاعت خود در دنیا و آخرت محروم نفرمایند و از خدای بزرگ خواهانم، آنان را که به چنین اتهامات کذبی رو آورده اند، اگر اهل هدایت اند، هدایت فرماید و اگر اهل هدایت نیستند، خود عقوبت نماید.
12. آری، روزگار چنان شده است که گاهی یک آدم موحد و متدین و متهجد و عاشق خدا و اهل بیت(ع) و مقلد امام و رهبری برای اثبات توحید و تدین و عشق ورزی اش به ایشان و رد الحاد و توهین به مقدسات باید اقامه دلیل کند. شاید من هم بسان مولایم حضرت علی(ع) که به او اتهام بستند، نماز نمی خواند، باید در محراب عبادتی به شهادت برسم تا از رهگذر آن موحد بودنم به اثبات برسد. خداوندا با تمام وجود از تو می خواهم که مرگم را شهادت در راه خودت قرار دهی. خدایا تو در این ایام ... به وضوح بی ارزشی دنیا را به نمایش گذاشتی. خدایا اگر بناست، تمام دنیایم را بگیری، ولی دلی شکسته به من بدهی، من به آن راضیم؛ چرا که دل شکسته جای توست. هرکه تو را داشت، چه را نداشت و هرکه تو را نداشت، چه را داشت؟ خدایا هیچگاه خودت را از من نگیر. آمین یا ربّ العالمین.
جعفر نکونام
دانشیار گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه قم